گفتم کجا ؟ گفتا به خون

گفتم چه وقت ؟ گفتا کنون

گفتم سبب ؟ گفتا جنون

گفتم مرو ؟ خندید و رفت ...



و با زآمدی ... اینبار به گونه ای دیگر

و باز مرا و هزاران منه دیگر را با دستان خالی به ضریح حضورت کشاندی و دستان ما کجا و دستان تو کجا ؟

طناب دستان بسته ات قلبمان را به اسارت کشید و زجری تلخ در وجودمان که تو چه بودی و چه کردی ؟ و ما چه هستیم و چه میکنیم ؟؟؟؟؟

نوشتن دیدگاه


27 خرداد 1394 12:34
127